مصاحبه شبکه جهانی جام جم با رامین جهان پور (نویسنده کودک ونوجوان )
...............................................
گفتگو از: سارا رسول زاده
................................................................................................
اين مصاحبه
در دي ماه سال ۱۳۹۰انجام شده ودر برنامه آن روز( دوستان )
كه بطور زنده
ازشبكه جهاني جام جم (1)
پخش مي شد به
جز خانم سارا رسول زاده (مجري) آقاي امين نبي الهي (مجري ) وامير صادقي (نقال
وشاهنامه خوان) هم حضور داشتند .
-ميهمان محترم اين هفته ما جناب آقاي رامين جهان پور هستند
،ايشان نويسنده كودك ونوجوانند.آقاي جهان پور خيلي خوش
آمديد.وخودتان
را براي بينندگان برنامه دوستان معرفي كنيد ؟
- من هم سلام
وعرض ادب دارم خدمت شما ومسئولين محترم اين برنامه و همچنين بينندگان عزيز داخل و
خارج از كشور.
-
آقاي جهان پور اگر مي شود قبل از شروع گفتگو بيوگرافي مختصري از خودتان بگوييد تا
بينندگان ما بيشتر با شما آشنا شوند؟
- متولد 1351
هستم واز 15 سالگي داستان نوشتن را براي كودك ونوجوان شروع كردم واولين داستانم هم
در همان سن وسال در يكي ازنشريات كودك ونوجوان چاپ شد.از سال 1388 تابحال 4 جلد
كتاب از من براي نوجوانان وبزرگسالان چاپ شده است .
-
بسيار عالي.چي شد كه شما نوشتن براي گروه سني (نوجوان) را انتخاب كرديد ؟
- از دوره اي
كه به سن نوجواني رسيدم علاقه زيادي به اين سبك نوشتن پيدا كردم .چون كتابهاي
نويسندگاني را كه در آن زمان براي نوجوانان مي نوشتند را خيلي دوست داشتم.از همان
زمان بود كه علاقه مند به اين سبك داستان نويسي شدم و هنگاهي كه در سنين 15-16
سالگي شروع به نوشتن قصه كردم اين نوع ادبيات واين نوع ژانر در ذهنم ماند ودوست
داشتم در اين زمينه كار كنم. دليلش هم همين بود .بعد كه بزرگتر شدم همان سبك نوشتن
را براي گروه سني نوجوان انتخاب كردم .
-
به نظر شما مهم ترين ويژگي نوجوانها چه مي تواند باشد ؟
- عرض
شود،نوجواني يك دوره خاصي از زندگي است.
-
چرا به اين دوران خاص مي گوييد ؟
- خاص است
چون من فكرمي كنم آينده هر نوجواني در همان دوران شكل مي گيرد .يك دوره اي بسيار
حساس كه اگر نوجوان ما به خودش نيايد وكمي نجنبد ،خداي نكرده دچار لغزش مي شود و تا
آخر عمر مسير خودش را پيدا نمي كند .اگر ما در بيوگرافي بسياري ازمشاهير دنيا كه
در زندگيشان موفق بوده اند دقت كنيم متوجه اين نكته مي شويم كه شخصيتشان در نوجواني
شكل گرفته .بعد دوره اي است كه نوجوان با خيلي از مسايل زندگي آشنا مي شود ،به
آگاهي وبلوغ مي رسد وهمه اينها تاثير گذار است ...
-
شما با توجه به همه اين مواردي كه گفتيد ،وقتي مي خواهيد براي نوجوانان داستان
بنويسيد بيشتر از همه چه چيزي را در نظر مي گيريد ؟
- بستگي به
اين دارد كه سبك داستانم چي باشد .زمانيكه براي نوجوانان قلم مي زنم ،اگر داستان
واقع گرايي بنويسم مثلا سبك داستانم رئال باشد از خا طرات خودم كمك مي گيرم .بد
نيست اشاره اي هم داشته باشم به اينكه مجموعه داستاني دارم به نام ((رودخانه اي كه
مي رفتيم )) كه شامل(23)داستان كوتاه است والان در دست چاپ است . درداستانهاي اين
كتاب بيشتراز خاطرات نوجواني خودم الهام گرفته ام كه از زبان اول شخص براي مخاطب
بيان مي كنم.سبك د يگري هم در قصه نويسي است كه كه فانتزي تر است .در اين سبك
بيشتر حيوانات در شكل گيري قصه دخيلند ،مثل موش ، گربه ،و...چون کاراكترهاي قصه
حيوانات هستند ،نويسنده نمي تواند ازخاطراتش كمك بگيرد ..اينطور مواقع ازعنصر تخيل
بيشتر استفاده مي شود .
-
اولين كتابي كه خوانديد چه نام داشت ؟
- اولين
كتابي كه در كودكي خواندم ودر ذهنم ماندگار شد ،اليور تويست چارلز ديكنز بود .يك
كتاب با قطع وزيري كه به زباني ساده وفونت درشت براي بچه ها ترجمه شده بود وجلدي
رنگي وچشم نواز داشت .فكر مي كنم خيلي از بچه هاي ديروز وامروزازاين كتاب خاطره
داشته باشند .بعدها كه كارتون وفيلمش را از تلوزيون ديديم اين شخصيت داستاني بيشتر
در ذهنمان ماند گار شد .
امين
نبي اللهي :(من هم از اين كتاب خاطره دارم يادم هست مادرم برايم خريده بود . يكروز
مي خواهم آن را با خودم به برنامه بياورم چون هنوز دارمش!)
خانم رسول
زاده با اشاره به دوربين كتابها را نشان مي دهند :((گردوريزان
–دوبلور –گوشه هايي از زندگي نويستندگان بزرگ
وداستانهاي كهن ايراني نام چهار كتاب منتشر شده از آقاي جهان پور هستند ))
حالا
براي اينكه بينندگان نوجوان ما با نثر ونگارش داستانهاي ايشان آشنا شوند ،از آقاي
جهان پور مي خواهيم تا چند سطري از داستانهايشان را بخوانند ؟
- بله خواهش
مي كنم، چند سطر از شروع داستان آشيانه بلدر چين را برايتان می خوانم ، که از
مجموعه داستان((گردوريزان )) انتشارات انجمن قلم ايران انتخاب كرده ام :
((فقط علی می دانست که پایین مزرعه گندم
آن طرف نهر لا به لای درختچه های آلوچه یک لانه بلدرچین هست. هیچ کدام از بچه های
روستا نشانی آن بلدرچین را نمی دانستند. علی خودش دیده بود موقعی که رفته بود یک
کم آلوچه بچیند و بخورد آن موقع بود که آنها راچسبیده به هم ُتوی لانه کوچک و گردی که با
رشته های علف درست شده بود دیده بود که آهسته جیک جیک می کردند وقتی علی
نزدیک درختچه آلوچه شده بود بلدرچین مادر پریده و رفته بود.
وقتی ماجرای
پیدا کردن جوجه بلدرچین ها را برای بچه ها تعریف کرده بود پسر کدخدا با دوچرخه
تازه اش سر میدان گاهی ایستاده بود.
دو سه تا از
بچه ها هم آنجا بودند پسرکدخدا گفته بود اگر آن دو تا جوجه را برایم بیاوری دوچرخه
ام را دستت می دهم تا به ده بالا بروی و دور بزنی. این فکر بدی نبود و حالا همین
وسوسه اش کرده بود تا برای دوچرخه سواری حسابی که خیلی از بچه های روستا حسرتش را
داشتند جوجه ها را با لانه اشان ببرد و بدهد دست پسر کدخدا وقتی سر میدان از بچه
ها و پسر کدخدا جدا شد قدم هایش را تن کرد به طرف گندمزاری که کمی از روستا دور
بود قدم برداشت گفته بود که کسی هم نباید دنبالش بیاید. حالا پسر کدخدا و بقیه بچه
ها سر میدان منتظر بودند تا علی با دوتا جوجه بلدرچین برگردد پیششان و نیم ساعت با
دوچرخه دور بزند.............
-قصه
اي كه خوانديد جز جديدترين كارهايتان بود ؟
- نه كتاب
گردو ريزان ، اولين مجموعه داستانم بود كه در سال 1388 منتشر شد
-آيا
اين يك قصه رئال بود ؟
-بله يك
داستان رئال نوجوانان بود كه اگر طبقه بندي كنيم جز ادبيات روستا مي باشد كه بسيار
به آن علاقه مندم .
-به
عنوان سئوال پاياني مي خواستم بپرسم چه توصيه اي داريد براي نوجواناني كه دوست
دارند نويسنده بشوند ؟
- قبل از
پاسخ به سئوال شما خواستم تشكر كنم از شبكه جهاني جام جم ،بخاطر اينكه به ادبيات
داستاني كودك ونوجوان اهميت داديد .اميدوارم اين راه شما را بقيه شبكه هاي داخل هم
ادامه بدهند
-
اين هم يك تبليغ فرهنگي بسيار عالي !
- چون بسياري
از نويسندگان اين انتظار را از شبكه هاي تلوزيون دارند .واما پاسخ به سوال
شما،نوجوانان علاقه مند به داستان نويسي دروهله اول بايد بيشتر بخوانند بعدبنويسند
،يعني تمرين نوشتاري داشته باشند تا به نتيجه برسند .نكته بعد هم اينكه اگر داستاني
نوشتند وبراي نشريه اي فرستادند ، اگر چاپ نشد ، نااميد نشوند ودوباره بيشتر تمرين
كنند تا حرفه اي بشوند .
-
از حضور گرم شما در برنامه دوستان تشكر مي كنم ،اميدوارم در برنامه هاي آينده هم
شمارا ببينيم.
- سپاسگذارم